X
تبلیغات
رایتل

دانه های اناری که مثل گذشته نیستند

چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 16:30

مثل گذشته نمیتوانند زیر دندان های بابا و مامان بالا و پایین روند. 

شاید هسته ی دانه های انار بزرگ تر شده.

یا شاید بابا و مامان پیر شدند برای خوردن انار های دون شده که فقط میتوانند مثل دستگاه آب هویج گیری آب انار را بمکند و تفاله اش را بیرون بریزند. 

برای دیدن پیر شدن مامان، باباها لازم نیست خطوط چروک صورتشان را دنبال کنیم یا لک دار شدن پوست دست هایشان را ببینیم یا چین افتادن کنار چشم هایشان یا آویزان شدن پوست بازویشان... 

کافیست انار خوردنشان را ببینیم. 

برچسب‌ها: روز نوشت
نظرات (14)
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 17:42
بعله جوون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از این ورا؟!
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 18:06
چه خوب گفتی ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 19:32
آخی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دیگه. میگذره بعد یهو میبینیم ااااا
پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ساعت 06:15

ﺭاﺳﺖ ﻣﻴﮕﻲ ....ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﺴﺖ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره...
خیلی. بعضیاش به چشم نمیاد.
پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ساعت 12:06
سلام خوب مینویسی...خوب هم مثالاتو جور میکنی...افتخار بده به ماهم سری بزن...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. لطف دارین
پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ساعت 15:31
چه غمگین....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالا زوده بفهمی...
پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ساعت 18:00
خیلی بدم میاد از این که بفهمم مامان و بابام پیر شدن...
خیلی سخته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره مخصوصا این که برای آدم همیشه مامان باباش تو یه سنی میمونن. وقتی میفهمه ااااا بابام تقریبا نیم قرنشه اینجوری میشه :
پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ساعت 21:20
با این حساب فکر کنم من یه هفتاد هشتاد سالی عمر دارم!!!
آخه منم تفاله انارُ میدم بیرون!
انار خوردنِ منم بسی دیدنیست!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ننه! یه وخ زانو درد نگیری تا اینجا اومدی؟؟
پیر پیری جون
جمعه 1 آذر 1392 ساعت 00:19
از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

این مطلبو از نت خوندم تقدییم به شما، شمارو با افتخار لینک کردم....فعلا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی ممنون
واقعا زیبا بود .
جمعه 1 آذر 1392 ساعت 01:36
خدا حفظشون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هم چنین پدر ،مادر شما رو
جمعه 1 آذر 1392 ساعت 11:15
امتیاز: 0 0
شنبه 2 آذر 1392 ساعت 09:00
یعنی وقتی میبینم ذره ذره وجودشون رو پای ما ریختن دلم خون میشه. عاشقشونم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ذره بودیم الان شدیم غول!!
حالا اونا شدن یه ذره!
خدا همه پدر مادرا رو حفظ کنه
شنبه 2 آذر 1392 ساعت 11:44
عزیزم فقط در مورد این پست می تونم بگم خدا سایه ی پدر و مادرت رو رو ست نگه داره و برات حفظشون کنه
امتیاز: 1 0
پاسخ:
خیلی گلی.
البته مامانم گفت ریحان الان دوستات فکر میکنن من خیلی پیرماااا!!!
ولی دانشجو مملکت
شنبه 2 آذر 1392 ساعت 13:15
پیر خودتی بچه پررو!!!!
حالا من یه چیزی گفتم تو باید دنبالشو بگیری!؟؟!؟!
آدم به بزرگترش بی احترامی میکنه؟!؟!هاااااااااااان؟؟؟؟
دیگه تکرار نشه ها!!!
من معدم تاراحتِ...نمیتونم دونه ی انارُ بخورم...
حالا بزنم از وسط دو شقت کنم؟!
برو...بروووووووووو.....برو از خدا بترس.
عزت زیاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوخ!! نزززززن
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.