X
تبلیغات
رایتل

پیرهن گمگشته باز آید به دکمه غم مخور

چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت 16:41

حکایتم شده حکایت اون کسى که اول دکمه را خریده حالا دنبال دوخت پیراهن است.

من هم اسم ماشین آیندیمان را انتخاب کردم،منظورم ماشین آینده ى من و همسر نیامده است.البته نمیدانم اگر بیاید ماشین دارد یا ندارد یا بعدن ها میخواهد بخرد یا نه, من کارى که از دستم بر مى آمد را انجام دادم !

البته میدانم کار درستى نکرده ام...

بدون مشورت با "او"ى نیامده کار خود سرانه اى کردم و خودم را یک معذرت خواهى بدهکار کردم!



جداى از شوخى،خیلى از کارهاى ما نمونه ى کامل از دکمه هایى است که منتظر پیراهن نشسته اند.زندگى اى که با اگر ها و شاید ها میچرخد خاصیتش این است.

نظرات (9)
چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت 18:27
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 19 دی 1392 ساعت 08:48
به نظرم کار خوبی کردی. دکمه رو معیار قرار دادی جودی. چه اشکال داره گاهی قوانین رو بشکنیم برای دل خودمون زندگی کنیم و تابو شکنی کنیم و از واکنش کسی نترسیم. برای من همیشه که کار ها رو با فرم خاصش انجام میدم یکبار هم شکستن قوانین نباید اذیتم کنه شاید خلاقیتی از من نشون بده که تا حالا نزاشتم خودشو رو بروز بده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اووهووم درسته
از جز به کل رفتن خلاقیت میتونه بیاره
خب پس ازش معذرت نمیخوام
پنج‌شنبه 19 دی 1392 ساعت 08:49
جوی خیلی ماهی دختر. ممنون بابت راهنماییت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شد؟اونجورى که من گفتم خودم گیج شدم
پنج‌شنبه 19 دی 1392 ساعت 16:00
شما کلا خسته نباشی!!!
میخوای خونتم انتخاب کن یه دفعه برو هم کارای محضریِ خونتونو هم ماشینتونو بکن!..فقط پرداخت پول بذار برای شادوماد!!!
هوووم؟..نظــــــــــــرت؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو خیلى فرز تر از منیا!!
نظرم؟با اجازه ى ... خخخ!!
پنج‌شنبه 19 دی 1392 ساعت 19:04
گاهی یه دکمه اونقدر ارزش داره که میشه به افتخارش یه پیرهن دوخت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خخخ!!دقیقا!
من برم پیرهن بدوزم پس!
پنج‌شنبه 19 دی 1392 ساعت 22:02
ریخی به نومزد منم بگو سفره عقدتو از حالا طراحی کنه...
به نظرم با احتصاب تورم و این حرفا بهترههههههههه.....
نههههههه؟؟؟؟؟؟؟
منم یه دکمه دارم اما نمی دونم چی واسش بدوزم
حکایتیه این پنبه دانه هاااااااا!!!!!؟؟؟
امتیاز: 0 1
پاسخ:
امادس!ققط قبل از من واسه صدها نفر پهن شده و جمع شده!!
جمعه 20 دی 1392 ساعت 11:10
اﻧﺸﺎاﻟﻠﻪ " ﭘﻴﺮﻫﻦ" ﻫﻢ ﭘﻴﺪا ﻣﻴﺸﻪ اﺯ اﻭﻥ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺑﺎﻱ ﻋﺎﻟﻲ ...
امتیاز: 0 1
پاسخ:

جنسش واسه همه فصل باشه!!
جمعه 20 دی 1392 ساعت 13:50
حالا اسمشو چى گذاشتى؟
امتیاز: 0 1
پاسخ:
رازه!
به تو میگن زررررنگ!ببین به چى توجه کرده!
سه‌شنبه 1 بهمن 1392 ساعت 21:02
روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید


در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید


چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید


در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست


شد شهر هیاهو ، این سینه ی من
فریاد دلم به لبانم بنشست


خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور


دریای منی ، منم آن قایق خرد
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور

کنون تو مرا همه شوری و صدا
کنون تو مرا همه نوری و امید


در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

سلام و درودبر شما مطالب جالب بود موفق باشید

[گل]
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.