X
تبلیغات
رایتل

چگونه بمیریم

سه‌شنبه 1 بهمن 1392 ساعت 20:40

آدم است دیگر,گاهى دلش میخواهد مردنش را تصور کند .

1)توى وسیله ى نقلیه ى عمومى ,دارم روسرى ام را درست میکنم ،یک عدد سوزن ته گرد را به دندان هایم چفت کرده ام .از آن روز هاییست که جز سوزن چیزى براى بستن روسرى ام پیدا نکردم(مجبوورم میفهمى؟!)

ناگهان ... 2حادثه را باید از هم تفکیک کرد:

الف) در مترو : ناگهان...مترو ترمز میگیرد ,دست بغل دستى ام تا ارنج میرود تو دهنم ! سوزن در گلویم جا خشک میکند و ... الفاتحه !

ب) وسایل روى زمین اعم از تاکسى و اتوبوس و...  : ناگهان یک دست انداز جلویمان سبز میشود .این بار به طور طبیعى سوزن مذکور ...الفاتحه ! 



2) صداى زنگ تلفن خانه می آید، تلفن روى فکس است براى کار بابا.تا دو بوق فرصت دارم خودم را بهش برسانم .اتاق بغلى زیر کرسى تا گردن لم داده ام . خیز بر میدارم .سر پیچ(!) پایم سر میخورد با کله روى زمین پهن میشنوم... صداى ممتد بوق تلفن  و بوى حلوا فضا را پر میکند .


اللهم الرزقنا موت الخوشگل خواهشا !

نظرات (14)
سه‌شنبه 1 بهمن 1392 ساعت 20:56
دقیقا همه ی ما از این فانتزیا واسه مرگمون داریم مثلا من انواع مردن توسط چاقوهای آشپزخونه رو توی ذهنم میبینم که وقتی واسه مامانم اینا تعریف میکنم چشماشون چهار تا میشه و یه ربع چپ چپ نگاهم میکنن...من حتی به پنکه سقفی مسجدم رحم نمیکنماااااا....
یعنی خدایی ریخی هر وخت تو اون سوزنه رو میذاری تو دهنت نصف گوشت تن من می ریزه مثل صدای کشیده شدن ناخون رو شیشه...
امتیاز: 0 1
پاسخ:
خودمم هر بار میگم الانه که بمیرم!!
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 01:46
دور‏ ‏از‏ ‏جون‏ ‏بابا...چه‏ ‏حرفایی‏ ‏میزنی‏ ‏تو‏ ‏آ...‏!‏
‏ ‏همیشه‏ ‏کشکی‏ ‏شهید‏‏ ‏شدن‏ ‏رو‏ ‏دوست‏ ‏داشتم‏!‏‏!‏برعکس تو!و‏↳‏
‏ ‏مرگ‏ ‏تو‏ ‏زلزله‏ ‏خیلی‏ ‏عذابم‏ ‏میده....
امتیاز: 1 0
پاسخ:
شهید کیلویى!
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 14:15
امتحانات کار خودش رو کرده ها!!!
امتیاز: 1 0
پاسخ:
خوب دادم خدا رو شکر
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 18:49
سوزن چرا اخه دختر خطرناکه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مجبووووورم
چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 19:19
من به خفکی توی خواب هم فکر کردم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باز اون یه اسمى داره
پنج‌شنبه 3 بهمن 1392 ساعت 20:30
وای چه مرگ وحشتناکی!
این سوزنا ولی واقعا خطرناکنا!اتفاقا تازگیا یکی داشت از خاطره ی بدش میگفت...
جودی جان سعی کن مجبور نشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جودى ناکام...
شنبه 5 بهمن 1392 ساعت 02:39
اوه! توئم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بده؟؟
عرووووس
شنبه 5 بهمن 1392 ساعت 10:55
یعنی اوون آیه ی آخت خدا بود جودی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 5 بهمن 1392 ساعت 15:59
پستت تو حلقم. اخه اینم شد مرگ. نه خودت بگو..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اا؟پستم حلقى شد
خوبه دیگه!!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 20:33
ریحاااااااااااااان خودتو به کشتن ندی یه وَخ!
چرا این کارارو با خودت میکنی آخه!؟؟؟
هر موقع دیدی از زندگی سیر شدی یه میس بنداز برای من یدونه ام برای فرناز!
ما هم توانشو داریم و هم انگیزه کافی برای به قتل رسوندن تو!
امتیاز: 0 0
پاسخ:

پس بیا بازم بریم کافى شاپ!این بار من حرف نمیزنم تو حرف بزن
بشین نقشه قتل بکش !
چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت 13:15
من دو سه بار تا حالا توی خواب با نیش حشرات مرحوم شدم یک بار هم به ضرب گلوله!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 12:28
سلام راستش من دوست دارم از قبل بدونم قراره بمیرم مثلا ی مرگی مثل مریضی نه این که دست و پای دیگران رو بگیما مثل سرطانی چیزی...
مرگ تو تصادف رو هم دوست دارم ولی از مرگ تو زلزله متنفرم بابا شاید اون لحظه من تو توالت باشم ... رغبت کنن دست به جنازم بزنن مردم والا....
**
تونستی به من و همسرم هم سر بزن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یا خدا!!سرطان؟؟دور از جونت...اصلا خوب نیس من باز مرگ مغزى رو ترجیح میدم.
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ساعت 10:59
مسخره این چه حرفاییه که میزنییییییییی
ببین یه کاری میکنی حالا که بعد از مدتها اومدم وبلاگت با فحش حرفمو شروع کنمااااااا
دلت تنگ شده برای بی اعصابیای من!؟؟!؟!فحشت بدم؟؟!؟!
خب حالا میریمم سر اصل مطلب:
سییییییییییییییییلااااااااااااااااام برریحانه بهشتی خودم
چطوری رفییییییییییییییییق؟؟؟؟
دلم برات تنگیده دختره....گل یخ هوس کردم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلااااااااام!!دقیقا دلم واسه همین کامنتات تنگیده بووود.
ولى چرا تو این پست نظر گذاشتى؟!خیلى وقته اینو نوشتم که!!
پنج‌شنبه 1 خرداد 1393 ساعت 08:00
دوس داشتم
به تو چه!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالت خووب شده ها!!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.