X
تبلیغات
رایتل

حماقت هاى آپدیت شده

شنبه 5 بهمن 1392 ساعت 16:11

گویند از هر آنچه بدت بیاید،سرت می آید.

اینجانب به همگان اعم از تک تک فامیل و دوست و آشنا و غریبه اعلام کرده ام  که از رسم من در آوردى جهاز بینون چندشم میشود ،حال منتظر هستم مراسم هایى بس من در آوردى تر گریبانم را خفت کند.

جهاز خرون!

جهاز برون!

جهاز چینون!

جهاز بینون!



اگر مراسم دیگرى به ذهنتان خطور کرد اطلاع دهید تا یک وقت آبرویمان جلوى در و همسایه و قوم اون ورى ها نرود بالاخره همه حق آب و گل دارند ،اصلا زشت نیست کسى نبیند دستمال سفره با رو میزى و سرویس چینى ست است یا نه؟زشت نیست؟

برچسب‌ها: روز نوشت
نظرات (11)
شنبه 5 بهمن 1392 ساعت 17:09
هههه سلام خوبی؟
الان از خواب بیدار شدم امدم وب شما و این مطلبو خوندم خدایی حتی یک کلمه هم نفهمیدم !! واقعه به زبان ساده تر میگی خانوم ابوت؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
فکر کنم خودمم نفهمیدم!! اندر احوالات حرص درونى بود!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 02:15
سلام.
خوبی؟چی‏ ‏شده؟چرا‏ ‏اینقد‏ ‏عصبانی؟
کاری‏ ‏به‏ ‏مردم‏ ‏ندارما،ولی‏ ‏یه‏ ‏وقتا‏ ‏ادم‏ ‏واسه‏ ‏دل‏ ‏خودش‏ ‏کار‏ ‏میکنه.
این‏ ‏ست‏ ‏بودنه‏ ‏شای‏د ‏واسه‏ ‏‏ ‏دل‏ ‏خودعروس‏ ‏دوماد‏ ‏باشه؟؟و‏ ‏اصلا‏ ‏مردمی‏ ‏درکار‏ ‏نباشه‏!‏
راه‏ ‏حل‏ ‏بگو‏ ‏تا‏ ‏مامانم‏ ‏اینا‏ ‏رو‏ ‏راضی‏ ‏کنم‏ ‏این‏ ‏مراسما‏ ‏رو‏ ‏نداشته‏ ‏باشیم.غیراز‏ ‏صحبت‏ ‏و‏ ‏بحث‏ ‏و....
سیسمونی‏ ‏رو‏ ‏راضی‏ ‏شدن‏ ‏فعلا‏(‏شایدم ‏چون‏ ‏وقتش‏ ‏نشده‏ ‏میگن‏ ‏باشه‏ ‏و‏ ‏...‏)‏ولی‏ ‏هرچی‏ ‏میگم‏ ‏واسه‏ ‏جهاز‏ ‏وپاتختی،‏ ‏گوش‏ ‏نمیدن‏!‏اون‏ ‏شبم‏ ‏حرفای‏ ‏شهاب‏ ‏رو‏ ‏گوش‏ ‏دادن‏ ‏ولی‏ ‏بی‏ ‏فایده‏ ‏بود.مرغ‏ ‏اینا‏ ‏یه‏ ‏پا‏ ‏داره‏ ‏کلا‏!‏
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.خوبم!
از دست این عروسیا و متعلقاتش حرصم گرفته.
از پاتختى که هیچى نگووو!!بدم میاد اه تازه میان لیست میکنن کى چى آورده!
یعنى حرفاى اون شبشو به اون خوبى گوش کردن بازم حرف خودشونو میزنن؟؟!؟!اتفاقا خود مامانت برام زد بزن فلان کانال !
ست کردن براى دل خود عروس فرق داره با دل و چشم مردم!من دومى منظورم بود
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 10:29
واقعا!!!
منم متنفرم.نمیفهمم اصلا چه لزومی داره که نمایش بدی چه چیزهایی برای دخترت خریدی؟!!!!بعد آن آدمهایی که وسعشون نمیرسه یا باید غصشو بخورن یا به آّ و آتیش بزنن...
واقعا که...
امتیاز: 0 0
پاسخ:

همش چشم و هم چشمى!
اگه به من بود عروسى هم نمیگرفتم.
میرفتیم میگشتیم کیفشو میکردیم!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 11:15
جودی جان حرص نخور خاهر
بالاخره این رسومات الکی روزی باید به دست من و تو و دوستان از بین بره یانه؟ والا
اما بعضی از رسمهای ما خیلی هم خوبن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره یکى باید شروع کنه.سختم هست!متاسفانه یا خوشبختانه من تو ایل و تبارمون اولین نفرم!!!
تو عروسى که نطق میکردم چه چیزهایى اشتباهه چه چیزهایى باید باشه و نباشه ملت هاج و واج منو نگاه میکردن!!!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 12:01
میان تماشا و میگن به به، بعد پشت سرت میگن دیدی فلان چیزش فلان بود؟ وای چقدر بی حیا.... من که این رسم رو بجا نیاوردم. ولی هرکی برای بار اول اومد خونمون میرفت سر کشو و پخچال و تماشا میکرد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به به کنار!جلو چشم همه لیست مینویسن!!!
آورین!منم سفارش دادم به جا نیارن
فضولى مردمو نمیشه کاریش کرد!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 20:39
یعنی این اطرافیان آدم یه کاری با عروس داماد میکنن که یه لحظه دوس دارن فریاد بزنن بگن حضار عزییییییییییییز به مدت یه دقیقه دهناتونو ببندید...سکوت لطفا
عروس داماد اینجا حضور دارن و الحمدلله هیچ شباهتی به بز ندارن! آدمن گویا!
پس خودشون میتونن برای خودشون تصمیم بگیرن!
شرایط ما توی دوران عقد دقیقا همینطوری بود!
لعنت به هرچی رسم و رسوم و حرف مردمه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من بز زیاد دیدم!!خدا کنه خودم بز نشم!
لععععنت!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 22:01
عه عه عه اینجایی؟
من بی خبر بودم

سلام
خوبی؟؟؟؟
یه اهِنی یه اوهونی
من تا فهمیدم اثباب کشی کردی زودی اومدم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عه عه!!من چهار ماهه این ورم!!
سلام خوبى؟ چه عجب!!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 23:12
نه واقعا فکر کردی مامان من بهت خبر داد که بزن کانل فلان؟؟؟
قبلش مگه من نمیحرفیدم باهات، خب من بودم دیگه دختر!!!!
نچ!تازه قبول که نمیکردن هیچ، توجیحم میکردن برنامه های خودشونو...هی م میگفتن بزن اون کانال و خاموشش کنین و...!
یه وختا بحد مرگ داغون میشم از دست یه سری حرفا...
البته نوشتن این کادوهای پاتختی خوبه ها!!یهویی مثه مامانم نمیشی!
یه ماه بعد عروسی مامانم،مامانم و مامانیم میرن خونه جدید دخترخاله بابام.و مامانم همون چیزی رو کادو میبره که خود صاحبخونه واسه ش روز پاتختی اورده بوده!!!
از اون پس رسم نوشتن تو خانواده ما باب شد!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ا؟تو بودى؟ جدى؟خخخخ
عجب...من که نمیام جهیزیتو ببینم این از من!به مامانت بگو ریحانه میگه این کارا به قول شهاب غربتیه!!!
اوه اوه!!
یکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت 23:47
اوه!!چه بزی بشم من!
منم خیلی دوست داشتم عروسی م تبدیل میشد به یه سفر توپ.ولی هیچکس جز همسرم موافق این قضیه نبود...
همه گفتن این همه عروسی این و اون رفتیم(وخوردیم!)،همه منتظرن بیان عروسی بچه مون و(بخورن!)...

توپرانتزیا رو خودم اضافه کردم به حرفشون!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فکر کنم منم بز بشم!!اگه بتونم حرفامو به کرسى بنشونم(سر مسئله ى مهریه و مراسم اجق وجق)یه شیرینى بهت میدم
دوست دارى این بارم یه جور مراسم بگیر که من نباشم
دوشنبه 7 بهمن 1392 ساعت 01:17
متنفرم از این کارا...حالا باز اینا خوبه!
من نمیفهمم پاتختی دیگه چه صیغه ایه!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وااالا!نصف فامیل که نمیان!همه کادوشون رو شب عروسى میدن!پاتختى میان کیک بخورن!خو همون شب کیکم میدیم بهشون رااااحت!!
دوشنبه 7 بهمن 1392 ساعت 01:18
خخ‏ ‏حالابذار من شیرینی عقدمو بدم بهت بعد توشیرینی بده‏!‏
پس تو فکر1کربلای دیگه باش!فقط روزپاتختی رو نیا!عروسی رو دیگه خواهشا باش!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باید فکرامو بکنم!! سر این عروسى که فکر میکردم مشهد باشم که نشد !حیف...
پاتختى عمرا اگه بیام!!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.