کی فکرش را میکرد همان کمد شگفت انگیز "نارنیا" یک روز مثل تمام آرزو ها به حقیقت برسد؟
همیشه دوست داشتم مثل فیلم "نارنیا "یک کمد لباس شگفت انگیز داشته باشم، کمدی پر از لباس کهاز این ور تا اون ورش دو دنیای متفاوت وجود داشته باشه. امروز آن کمد شگفت انگیز را کشف کردم.فرق چندانی با هم ندارند.عام المنفعه است و همه جا یافت میشود. مترو را میگویم .
اگر به یقه ی آدم ها یک چوب لباسی بزنیم و هر واگن را کمدی از لباس تصور کنیم، مترو میشود همان نارنیا!
هنگام ورود کافیست چندی از لباس ها را جا به جا کنی. البته گاهی جا به جا کردن لباس ها وقت گیر است.
و باز هنگام خروج تعداد بیشتری از لباس ها را کنار بزنی تا به آن دنیای دیگر برسی.[گاهی هم باید لباس ها را هُل داد!]
جنس دنیای ورود و خروج متفاوت است. آدم های این دنیا و آن دنیا با هم خیلی فرق دارند. از چیزی که می پوشند تا چیز هایی که توی سرشان میگذرد از دغدغه هایشان، مرامشان، اعتقاداتشان،نگاهشان با هم فرق دارند.جنس هوایش هم همین طور... یکهو می آیی بیرون، میبینی این دنیا دارد باران می آید.در حالی که آن دنیا آفتابی بود. یا یک دنیای دیگر پیش قدم شده است برای میزبانی از دونه های برف.یا یک دنیای دیگر خشک و برهوت است.
مثل همین امروز که با هوای بارانی دنیای دیگر مواجه شدم نه خودم آمادگی اش را داشتم نه کفش های کتانی پارچه ایم !
پی نوشت:وقتی دوستی پیدا میکنیم وارد دنیای او میشویم، دنیایی که گاه آفتابی گاه ابری گاه بارانی گاه طوفانی گاه برفی است. وقتی قبول میکنیم وارد دنیای کسی دیگر بشویم، باید دنیایش شویم تا بفهمیم در دنیایش چه میگذرد، بعضی اوقات باید نفهمیده درکش کرد.با خوب و بدش کنار آمد .و اگر آن دنیا را نخواستیم و قصد ترکش را داشتیم پسماندهای بودنمان را روی دوش خودمان بیندازیم تا دنیایش پاک بماند.
نارنیای کشف شده ی من ارزش تکنولوژی ندارد .
ولی یک دنیا حرف دارد.
سلام علیکم

جودی جان خب بچه که زدن نداره
خوب شد الان؟!من پست گذاشتم
مطلبت خیلی جالب بود.اینکه از نارنیای خیالی و دنیای آدمای مترو و آدمای بیرون مترو رسیدی به دنیای دوستی!
"باید دنیایش شویم تا بفهمیم در دنیایش چه میگذرد"چقدر این جمله دوست داشتنی ولی سخته...
سلام
خوندم و کیف کردم. باید دعوا کنم تا مطلب بذاری خب
اوهوم. سخته ولی گاهی اوقات می ارزه
مرسی از حضورت تو خونه ی واژه هام ...
وای نارنیا رو که عاشقش بودم اصلا عاشق اون هیجاناتی بودم که توی اون یکی دنیا اتفاق می افتاد ... شهر ما کوچیکه و مترو نداره ما حتی از همین نارنیای شبیه سازی شده هم تجربه نداریم
ا؟ نارنیا ندارین پس
سلام
چه دید جالبی!
واقعا تا حالا به این فکر نکرده بودم که دنیای توی مترو یه دنیای مجزا و مستقله واسه خودش... ساکن داره، انواع فروشنده ها، وکیل،دکتر، مهندس ووو.... همه چی!
فقط یه قشر نیستن ... قشر مرفه بی درد
دیدت قشنگ بود. همه مطالب این صفحه رو خوندم و همشونو دوست داشتم. مرحبا به خاطر این فکر و این قلم زیبا
ممنون از وقتی که گذاشتی و خوندی.

مجبوریم برای زندگی ماشینیمون بیان ادبی پیدا کنیم
بله دیگه اینجوریه
از این به بعد با تجهیزات کامل وارد کمد نارنیا شوید لطفـــــــــــا
مثلا انبر دست!!
متاسفانه من فیلم نارنیا رو ندیدم اما پستت عالی بود جودی
با اجازت گذاشتمش تو بخش پیوند های روزانم
ا؟ تو که کلکسیون فیلمی؟؟ بعید بودااا
مرسی بارونی
مرسی ازین نگاه متفاوت. دیگه مترو و شلوغیاش عذاب اور نیست
دیگر از مترو نهراسید!!
من ندیدم این فیلمو...البت اسمشو زیاد شنیدم...ولی پستتو دوست داشتم هرچند که تا حالا سوار مترو نشدم
ا؟شما با کدوم دنیا این ور اون ور میرین پس؟
با اینکه نارنیا رو ندیدم ولی دلم نمیاد آفرین نگم!!
اصلا دوستی واسه همین روزاست دیگه!
که ندونی ولی درک کنی
قربون شوما!
انلاینی الان؟بیام یاهو بچتیم؟
ﭼﻪ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺟﺎﻟﺐ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻱ ﺟﻮﺩﻱ ﻋﺰﻳﺰ...
ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻓﺮﻭ ﻣﻴﺒﺮﻩ...ﻣﺮﺳﻲ.
خواهش میکنم.
نکات ریز پیریه
من نه فیلم نارنیا رو دیدم نه زیاد سوار مترو شدم
من از توی دیوار بین دنیا ها رفت و امد دارم :)
بر اساس یک خواب در بچگی
احیانا هری پاتر نیستی شما؟؟
یه لایک هم از طرف من به جوابت به اون کامنت فرفری که گفتی: ندونی ولی درک کنی :)
یه لااااایک گنده هم واسه شوما
سلام. تشبیه خیلی زیبا و جالبی به کار بردین. تاحالا به این همه شباهتی که مترو با نارنیا داره، دقت نکرده بودم. ممنون به خاطر مطلبتون.
سلام
ممنون از شما
عالی بود عالی کمد و کفش و بارون ودنیاشون