بعضی خوشی ها هستند هیچ وقت رنگ کهنگی به خودشان راه نمیدند .
همیشه برایمان همان حسی را دارند که روز اول داشتند. مزه شان آبنباتی است تا وقتی هستند همان بو وهمان طعم را دارند دقیقا بر خلاف آدامس.
مثلا نوشتن توی صفحه ی سمت چپ دفتر که برگه اش نو است یکی از این حس های آبنباتی است، با ارتقای مشق نویسی به جزوه نویسی هم هیچ تغییری نکرده . از اولین روزی که مشق نویسی هایم شروع شد،برای رفتن از صفحه ی سمت راست به صفحه ی سمت چپ ذوق داشتم.از نوشته های آخرِ بدخط و خط خطی شده ی صفحه سمت راست آزرده میشدم.گنده گنده مینوشتم تا زودتر از شرش خلاص شوم. انگیزه داشتم برای خوش خط نوشتن توی صفحه ی جدید. یک انگیزه در حد تیم ملی والیبال کشورمان!
زندگی هم یکی در میان صفحه ی سمت راست و چپ دارد. اینکه چه مدت زمانی در صفحه ی سمت راست بمانیم بستگی به خودمان و ظرفیتمان دارد.
چیزی که آدم ها را توی این زندگی شلوغ پلوغ سر پا نگه داشته است همان حس رفتن به صفحه ی سمت چپ است...
salam ,bemaham sari bezan>.
سلام.
چشم
بابا فیلسوف
بقراط
ارشمیدس
سقراط
اى اندیشمند
اى...
نتیجه ی زیادی فکر کردنه دیگه
به نکتۀ نغزی اشاره کردی!

الان من باید چــــــــــــــــــــــــــــــه کنم که زود برم صفحۀ سمتِ چپِ زندگیم؟ گشاد گشاد قدم وردارم میگی میشه؟
سلام.خیلی خیلی اینجا بهتر شده از بلاگفاااا.
حس نویسندگیت بیشتر شده انگار...
خوب تر از همیشه ایی.موفق باشی.
--------------------------
در مورد سوالت: ما همه خوبیم.ولی تو باور نکن.
میبینین چقدر محیط تاثیر داره
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...هر کسی صفحه خود خواند از صحنه رود...صفحه پیوسته به جاست...(فک کنم اشتباه گفتم نه؟!!!)
ممنون که سر زدی
صحنه یکتایی هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!
تو پست قبلی فراموش کردم آدرسمو بنویسم.شرمنده.
دشمنت شرمند گندمی!
سلام به ریحانه ی بهشتی(اصن انقدر با این لقبی که بهت دادم حال میکنم که حد نداره..به جان خودم)

ایول به این فسفرای مغزت!!!!
من فک میکردم فقط خودم همچین حسی رو به صفحه سمت چپِ دفترم داشتم نگو همه همین حسُ دارن!!!!
یاعلی
قربون شما!
سلام علیکم
دیگه از این فکرا نکن
سلام هم مسابقه ای
تا به حال توی بلاگ اسکای کامنت نذاشته بودم . خوشحالم از آشنایی شما
سلام!
پس من اولین نفرم
سلامی چو بوی خوش دوستی!

آخ گفتی... اینقذه دوست داشتم منم!مخصوصا واسه خط کشی کردن بغلای دفتر با خودکار قرمز!!!
راس میگی....!
سلام چو همینی که تو گفتی!
آره منم انقدر دوست داشتم وقتی تو خوش خط مینوشتی با خودکار یه خط گنده از اول تا بیخش میکشیدم!
هنوز مزش لای دندونمه
سلام ریحانه جان
خوبی؟
ممنون از تبریکت...
راستی بیا سورپرایزم رو نوشتم
به به! سلام
اینم کادو من 
شما خوب باشی منم خوبم.
عااالی بود
سلام عزیزم...وبلاگ بسیار بامحتوا و جذابی داری تبریک میگم...من هم تازه شروع کردم...اگه بیای خوشحال میشم...با تبادل لینک موافق جونم...
سلام خال خالی جونی!
خوش اوومدی
احسنت...قلم خوبی داری.
.
خانه ات سرد است؟
خورشیدی در پاکت می گذارم،
و برایت پست می کنم،
ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار،
و به آسمانم روانه کن،
بسیار تاریکم
ممنون
سلام

وب خوبی داری
به وب منم بیا، اگه دوست داری منو با اسم کامل وبم بلینک و بعد باخبرم کن، مرسی
و علىکم
حس نوستالژیک تو هم درجه اش بالاستاااا
اوهوم! منم بدجورى مبتلام, ما هم میکشیم داچ
نمیدونم چرا ما همیشه فکر می کنیم تو صفحه سمت راست هستیم وهمیشه تلاش می کنیم تا در موقعیت جدید صفحه سمت چپ را تجربه کنیم...اما هیچ وقت به سمت چپِ صفحه نمی رسیم...
اااااا. دقیقا.
این همونه که میگه انقدر براى رسیدن به کسى یا چیزى دوییدم تا وقتى بهش رسیدم از نفس افتادم
هعی روزگار!این همه سال گذشت ولی همچنان تو همون سنجد بازیگوش شیطون دوران راهنمایی ودبیرستان موندی!بدون اندکی تغییر دررفتارای شیطنت آمیزت!
من نیز کتب خط خطی شده اون دوران راهمچنان آرشیو میکنم!
یادش گرامى
جودی همه ما همچین تجربه ای رو داشتیم برای دفتر هامون اما وقتی داشت دفترم تموم می شد از همون بچگی به خودم نهیب می زدم که اینهمه سعی می کردم تا تو قسمت سمت چپ بنویسم اما الان قسمت سمت راست دفترم خودنمایی میکنه اونقده که بزرگ شده.
میدونی جودی شاید نشه توی دفترهامون تعادلی بر قرار کرد چون ناخوداگاه یک روزی تموم میشه اگر بخاییم تا آخر استفادش کنیم اما زندگی یه نقطه ی تعادل رو می طلبه.اگر قسمت راست دفترهای زندگیمون رو خوب درس گرفته باشیم می تونیم با قسمتهای چپ زندگی در تعادل باشیم.
کسى هم که فقط تو قسمت چپ دفترش بنویسه خیلى زود تموم میشه
ممنون از نظر خیلى خوبت
چه خوووب مى نویسى :)
ممنون
سلام
چه حس آبنباتی و شیرین و همه گیری
سلام
این ابنبات مثه اینکه همه ازش یه لیس زدن
تعبیرقحط بود حالا؟درسته جهادی رفتم آدم شدم ولی چندش کردن دست خود آدم نیست دیگه!
شاید نوشتن توی صفحه ی راست سخت باشه اما اگر خرچنگ غورباقه بنویسی
بعدا که رفتی صفحه ی چپ و دیدی دفترت زشت شده دلت بیشتر میسوزه
مخصوصا اگه آخر سال تحصیلی باشه و نشه کاریش کرد یعنی دیگه نمی شه برگشت صفحه رو کند و از اول نوشت
آفرین صد آفرین
یعنی میگی ما این ترم می افتیم با این جزوه نویسی خرچنگمون؟