آدم است دیگر,گاهى دلش میخواهد مردنش را تصور کند .
1)توى وسیله ى نقلیه ى عمومى ,دارم روسرى ام را درست میکنم ،یک عدد سوزن ته گرد را به دندان هایم چفت کرده ام .از آن روز هاییست که جز سوزن چیزى براى بستن روسرى ام پیدا نکردم(مجبوورم میفهمى؟!)
ناگهان ... 2حادثه را باید از هم تفکیک کرد:
الف) در مترو : ناگهان...مترو ترمز میگیرد ,دست بغل دستى ام تا ارنج میرود تو دهنم ! سوزن در گلویم جا خشک میکند و ... الفاتحه !
ب) وسایل روى زمین اعم از تاکسى و اتوبوس و... : ناگهان یک دست انداز جلویمان سبز میشود .این بار به طور طبیعى سوزن مذکور ...الفاتحه !
2) صداى زنگ تلفن خانه می آید، تلفن روى فکس است براى کار بابا.تا دو بوق فرصت دارم خودم را بهش برسانم .اتاق بغلى زیر کرسى تا گردن لم داده ام . خیز بر میدارم .سر پیچ(!) پایم سر میخورد با کله روى زمین پهن میشنوم... صداى ممتد بوق تلفن و بوى حلوا فضا را پر میکند .
اللهم الرزقنا موت الخوشگل خواهشا !
دقیقا همه ی ما از این فانتزیا واسه مرگمون داریم مثلا من انواع مردن توسط چاقوهای آشپزخونه رو توی ذهنم میبینم که وقتی واسه مامانم اینا تعریف میکنم چشماشون چهار تا میشه و یه ربع چپ چپ نگاهم میکنن...من حتی به پنکه سقفی مسجدم رحم نمیکنماااااا....
یعنی خدایی ریخی هر وخت تو اون سوزنه رو میذاری تو دهنت نصف گوشت تن من می ریزه مثل صدای کشیده شدن ناخون رو شیشه...
خودمم هر بار میگم الانه که بمیرم!!
دور از جون بابا...چه حرفایی میزنی تو آ...!
همیشه کشکی شهید شدن رو دوست داشتم!!برعکس تو!و↳
مرگ تو زلزله خیلی عذابم میده....
امتحانات کار خودش رو کرده ها!!!
خوب دادم خدا رو شکر
مجبووووورم
من به خفکی توی خواب هم فکر کردم.
باز اون یه اسمى داره
وای چه مرگ وحشتناکی!
این سوزنا ولی واقعا خطرناکنا!اتفاقا تازگیا یکی داشت از خاطره ی بدش میگفت...
جودی جان سعی کن مجبور نشی
اوه! توئم!
بده؟؟
عرووووس
یعنی اوون آیه ی آخت خدا بود جودی
پستت تو حلقم. اخه اینم شد مرگ. نه خودت بگو..
اا؟پستم حلقى شد
خوبه دیگه!!
ریحاااااااااااااان خودتو به کشتن ندی یه وَخ!
چرا این کارارو با خودت میکنی آخه!؟؟؟
هر موقع دیدی از زندگی سیر شدی یه میس بنداز برای من یدونه ام برای فرناز!
ما هم توانشو داریم و هم انگیزه کافی برای به قتل رسوندن تو!
پس بیا بازم بریم کافى شاپ!این بار من حرف نمیزنم تو حرف بزن
بشین نقشه قتل بکش !
من دو سه بار تا حالا توی خواب با نیش حشرات مرحوم شدم یک بار هم به ضرب گلوله!
سلام راستش من دوست دارم از قبل بدونم قراره بمیرم مثلا ی مرگی مثل مریضی نه این که دست و پای دیگران رو بگیما مثل سرطانی چیزی...
مرگ تو تصادف رو هم دوست دارم ولی از مرگ تو زلزله متنفرم بابا شاید اون لحظه من تو توالت باشم ... رغبت کنن دست به جنازم بزنن مردم والا....
**
تونستی به من و همسرم هم سر بزن
یا خدا!!سرطان؟؟دور از جونت...اصلا خوب نیس من باز مرگ مغزى رو ترجیح میدم.
مسخره این چه حرفاییه که میزنییییییییی

خب حالا میریمم سر اصل مطلب:
ببین یه کاری میکنی حالا که بعد از مدتها اومدم وبلاگت با فحش حرفمو شروع کنمااااااا
دلت تنگ شده برای بی اعصابیای من!؟؟!؟!فحشت بدم؟؟!؟!
سییییییییییییییییلااااااااااااااااام برریحانه بهشتی خودم
چطوری رفییییییییییییییییق؟؟؟؟
دلم برات تنگیده دختره....گل یخ هوس کردم!
سلااااااااام!!دقیقا دلم واسه همین کامنتات تنگیده بووود.
ولى چرا تو این پست نظر گذاشتى؟!خیلى وقته اینو نوشتم که!!
دوس داشتم
به تو چه!
حالت خووب شده ها!!