X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ساعت 22:59

تو قطار نشسته بودیم و از پنجره سفر دو روزه مشهد رو به سمت تهران تماشا میکردیم.

رو به رومون یه خانوم و اقاى مسن نشسته بودن و دائم به جون هم غر میزدن و منم زیر زیرکى نگاهشون میکردم و خندم میگرفت.

اقاى شوهر مسن ،یه گوشى زپرتى داشت که تنها خاصیتش چراغ قوش بود و بس.ولى گوشى از دستش کنده نمیشد نمیدونم تو اون گوشى چى بود که روى گوشیاى ما رو کم کرده بود و گویا جذابیت بالاترى داشت!

داشتم به این فکر میکردم که در  طول تاریخ همچین چیزى وجود داشته !چیزى که یه مانع بشه بین زن و شوهر و یه فاصله بینشون ایجاد کنه.

مثلا زماناى خیلى قدیم مثلا عصر سنگ و چوب و این چیزا،شوهره میشسته یه گوشه و به یه چوب ور میرفته تا نیزه اى تبرى چاقویى چیزى بسازه.

فرقى نداره چى باشه.مانع مانعه...

چه عصر سنگ باشیم چه ارتباطات

نظرات (2)
سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1394 ساعت 00:34
اصلن مسیر زندگیم عوض شد به جون فرشید ...
این کامنتو بذارم گوشیمو از پنجره میندازم بیرون حس میکنم منو از خرزو دور کرده!!! :-)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که بالاخره توت تاثیر گذاشتم.توت!
سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1394 ساعت 09:42
اول این گوشیا بعدم این شبکه های اجتماعی کوفتی شدن موی دماغ!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درک کردیا!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.